در کلام قدیم، تبیین گزارههای دینی محل اصلی مناقشه بود. هیچکس در معناداری گزارههای دینی تردید روا نمیداشت. تصور عمومی بر این بود که قضیه یا حکم، برای اینکه بهعنوان قضیه یا حکم واقعی پذیرفته شود، تنها به یک آزمون نیاز دارد و آن آزمون «صدق و کذب» است؛ اما در ابتدای قرن بیستم، گروهی از فیلسوفان (پوزیتویستهای منطقی) اصل معناداری گزارههای دینی را موردتردید قراردادند. لذا بحثی نو در کلام جدید به نام زبان دین شکل گرفت. هدف پژوهش حاضر مروری بر نه نظریه مشهور و به دست آوردن ملاکهای معناداری یا بیمعنایی گزارههای دینی و ارائه نقدهای علمی بر آنها بوده است. البته درنهایت نظریه انتخابی نگارنده با عنوان عرف گرایی برگرفته از آراء اندیشمندان اسلامی ذکر گردیده است. روش پژوهش حاضر بهصورت کتابخانهای میباشد.